آندره
خاطرات
چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۵/۰۲
باد بادک باز!
دیشب کتاب "بادبادک باز" از "خالد حسینی"رو تموم کردم.کتاب قشنگی بود.خیلی از جاهای کتاب موقع خوندن نا خود آگاه اشک از چشام میریخت.نمیدونم تازگیها این قدر احساساتی شدم یا کتاب کتاب قشنگی بود؟!
یک جاهایی از کتاب رو خیلی دوست دارم.مثلا اون جایی که:
امیر و باباش تو آمریکا هستند.امیر از کالج فارغ شده و روز جشن فارغ التحصیلیش هست.بابای امیر تا خرخره آبجو خورده و مسته.بعد از مراسم ۲ تایی توی فورد قدیمیشون میشینند.صدای سوت یک کشتی از دوردست می آد.بابای امیر به سقف ماشین زل زده بر میگرده به امیر میگه:
"ای کاش حسن الان اینجا بود"![]()
نوشته شده توسط
در 14:43 | لینک ثابت
•