پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

خاتواده جدید!

سلام.امروز پنج شنبه هست.صبح  طرفای ۷:۳۰ بیدار شدم.ریشام زدم و یک دوش گرفتم و از خونه زدم  بیرون.بعضی صبحها، مه همه جای سیدنی رو گرفته.البته امروز مهی در کار نبود.نزدیکه ۱۰ دقیقه پیاده روی دارم تا ایستگاه قطار. با ترن تا ایستگاه Blacktown هم تقریبا زیر یک ربع طول میکشه.زمان بندی قطارها اینجا خیلی دقیقه.از Blacktown هم دوباره سوار اتوبوس میشم.

آدمهایی که تو ایستگاه اتوبوس میبینم، همه دیگه برام آشنا هستند.۲ تا زن چاق که بدنشون تاتو داره.بلند قدتره همیشه تو اتوبوس جلو میشینه و نیمرخش رو میکنه به طرف دوستش. کوتاهتره پشتش میشینه و همش با هم  صحبت میکنند.

یک پسر درشت هیکل،که پیراهن تیم ملی هلند تنشه.احتمالا هلندیه.بعد از فینال که هلند باخت ندیدم دیگه پیراهن رو تنش کنه.

یک زن دیگه هست که جند متر اون طرفتر میشینه.حسابی مشغول خوندن کتاب هست.با یک دستش کتاب رو میگیره و با یک دست دیگه سیگار.پک های محکمی به سیگار میزنه و کتاب میخونه.

سر کار که میرسم اول لپ تاپم رو روشن میکنم و یک سری تو اینترنت چرخ میزنم.صبحها رییسم ،زیاد رو فرم نیست.عوضش بعد از ظهرها مخصوصا اگه آخر هفته باشه شوخی میکنه ،میخنده و ...به خاطر همین صبحها سعی میکنم پیشش نرم.

ناهار اینجا همیشه میرم رستوران .پر از رستورانه اینجا.درست روبروی محل کارم یک رستوران هست که یک زن و دختر میگردوننش.یک دفعه که رفتم رستورانشون، زنه ازم پرسید کجایی هستی؟گفتم:Persian.

هیچ کدوم نمیدونستند کجاستبعد زنه گفت:" من و دخترم اهل نیوزلند هستیم."رستورانه خوبیه منتها ایرادش اینه که بیشتر غذاهاشون Fast food هست.مثلا برنج و ماکارونی و ... ندارند.این بود که تصمیم گرفتم یک جای دیگه برم.

دومین رستورانی که رفتم ،یک زن و شوهر آسیایی بودند.فکر کنم چینی.غذاهاشون سالمتر بود.یک دفعه که رفتم دیدم فقط برنج خالی داره و سوسیس و Chicken stick).Chicken stick یک چیزی هست مثل جوجه کباب خودمون تو سیخ های چوبی.)پرسیدم: "چیز دیگه ای ندارید؟"گفت:"نه.تموم شده."

یک Chicken stick گرفتم و اومدم بیرون خوردمش.دیدم سیر نمیشم.سریع برگشتم رستوران، دیدم کنار برنج،یک برنج با Beef گذاشته.فهمیدم میخواسته برنج خالیش اول فروش بره.خودشم خجالت کشید.دیگه رستورانش نرفتم.

سومین رستوران که رفتم و میرم هنوز، مال یک زن و شوهر لبنانی هست.مرد لبنانیه اسمش Sam هست.یک دفعه ازم پرسید:"فرانسوی هستی؟"  گفتم:" نه." گفت:" کجایی هستی؟"گفتم:" Persian." بعضی مواقع شام هم از همین رستوران میخرم میبرم خونه.باهاش دوست شدم.زنش چند روز پیش برگشت لبنان.

خونه که میرسم،طرفای ۶:۳۰ بعد از ظهر،شام میپزم و میخورم.عادت خوبیه که از همخونه ای هام یاد گرفتم.شام زود میخورم و به خاطر همین وزنم کاملا متعادل شده.هر شب ساعت ۶:۳۰ زمانیه که همخونه ای هام رو میبینم، باهاشون گپ میزنم،باهم یک لبی تر میکنیم و ...

واقعا مثل اعضای یک خانواده شدیم.Ken و Matt مثل برادرهای بزرگترم هستند و Yumi هم مثل خواهر کوچکم.با هم درد دل میکنیم،به هم انرژی میدیم و از هم انرژی میگیریم و...هیچ موقع فکرشو نمیکردم که برای خودم تو استرالیا صاحب یک خانواده بشم!

نوشته شده توسط در 11:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۰

لاتاری

سلام.اینجا تو استرالیا تقریبا هر روز لاتاری برگزار میشه.انواع و اقسام این بازیها رو اینجا میتونید از News agency ها بخرید.چند تا از این بازیها عبارتند از:

Lotto. روزهای شنبه،دوشنبه،چهارشنبه برگزار میشه .بازیش خیلی ساده هست.۶ تا شماره از ۱ تا ۴۵ هست.هر چه  تعداد شماره های برنده شما بیشتر باشه مبلغ بیشتری میبرید.بلیط بازی رو به ۲ صورت میتونید انتخاب کنید.یا به صورت Autopick (که در واقع کامپیوتر، خودش براتون انتخاب میکنه )و یا اینکه خودتون شماره ها رو انتخاب کنید.خیلی از شرکتها هستند که اینجا به قمار باز های حرفه ای مشاوره میدند که کدوم عددها رو بازی کنند که شانس برنده شدنشون بیشتر باشه.معمولا جایزه بزرگشون یا همون jackpot ،یک میلیون دلار هست.ولی معمولا چند نفر هم مبالغی از ۱۰ دلار گرفته تا ۲۰ هزار دلار میبرند.بعضی مواقع هم مبلغ Jackpot رو تا ۲۰ میلیون دلار افزایش میدن.

OZ lotto که تقریبا معروفترین و محبوبترین لاتاری تو استرالیا هست.برخلاف Lotto که بازیش با ۶ تا عدد هست،OZ lotto از ۷ تا عدد تشکیل شده.البته روز اعلام نتایج علاوه بر ۷ تا عدد،۲ تا عدد کمکی به اسم Supplementary Numbers (عددهای کمکی)هم اعلام میکنند.اگه یک هفته Jackpot برنده ای نداشت هفته بعد مبلغ Jackpot رو افزایش میدن.نتایج OZ lotto سه شنبه ها بین ساعت ۸:۳۰ شب تا ۹ شب اعلام میشه و اگه مبلغ جایزه بزرگ زیاد باشه، معمولا تلویزیون (کانال ۷) به صورت زنده نشون میده.همین ۲ هفته قبل ،۳ نفر با هم ۵۰ میلیون دلار جایزه بزرگ رو بردند.

بازیهای اینچنینی زیاد هست:Lotto strike,Powerball, خیلی های دیگه.اکثر این بازی ها با تفاوت های کمی شبیه هم هسند.مثلا Lotto strike فقط ۴ تا شماره(از ۱ تا ۴۵ ) هست ولی ترتیب شماره ها مهمه توش.الیته خوب مبلغ جایزش هم کمتره. تو سایت لاتاری استرالیا،انواع و اقسام این بازی ها، نحوه بازی،آخرین نتایج ،و... رو میتونید پیدا کنید.سایتش هست: http://www.nswlotteries.com.au/home/index.html

استرالیا واقعا بهشت قمار بازهاست.علاوه بر این بازیها، اینجا میتونید روی اسب ها ،سگها، و حتی بازی های فوتبال جام جهانی،و.. شرط بندی کنید.برای اینکار باید به TABها مراجعه کنید.  

نوشته شده توسط در 17:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۱۳

آش رشته!

سلام.خیلی وقته ننوشتم.

اول از همه که، هوای سیدنی به شدت سرد شده.سرمای اینجا، سرمای خیلی خشکی هست.من هیچ موقع ،سرمای تهران یا ایران اذیتم نمیکرد ولی اینجا فرق داره.دمای بالای ۵ درجه اینجا، مثل دمای منفی ۵ درجه  تهران هست.به گفته خودشون سرمای امسال استرالیا، در ۶۰ سال اخیر بی سابقه بوده.خونه های اینجا هم، معمولا سیستم سرمایش و گرمایش نداره.خونه هاشون رو اگه بخوان گرم کنند، با بخاری برقی معمولا گرم میکنند.برق هم گرون هست و ...خلاصه اینکه تو این سرما تنها چیزی که تو این اتاق سرد، گرمم میکنه گرمای بدن خودم هست.

امروز یکشنبه بود.یکشنبه ها معمولا با برادرم اینها، میریم رستوران ایرانی تو Fairfield.اسم رستوران شاندیز هست و با غذاش معمولا نون گرم هم میآره که خیلی میچسبه.قیمت هاش هم خیلی منصفانه هست.روزنامه های ایرانی هم داره که میتونی با خودت ببری.این روزنامه ها رو من ۱ هفته تمام میخونم.تنها ایراد این رستوران اینه که آش رشته نداره.آش رشته برای من مجموعه عجیبی هست از خوشمزگی و خاطرات خوب و  هویت ایرانیم!

دیروز هم رفتم خونه برادرم.بعضی مواقع میرم، بچه هاشون رو نگه میدارم تا به کارهاشون برسند.بچه ها رو خیلی دوست دارم و راحت باهاشون ارتباط برقرار میکنم.ازشون انرژی میگیرم.ایران هم که بودم،گاهی مواقع میرفتم بچه خواهرم رو نگه میداشتم!یک مهد کودک اگه بزنم کارم حسابی میگیره!

یک ذره هم از محل کارم بگم: Robert رییس استرالیاییم خیلی تنبله.(مثل اکثر استرالیایی ها).ساعت ۱۱ صبح میآد سر کار.Kenny (پسر چینیه) زیر آبش رو زد.این پسر چینیه برای Head office جاسوسی میکنه.Gregore کسی هست که رییس همه ماست.فکر کنم روسی هست.Kenny به Gregore راپورت میده.

خلاصه اینکه Robert حسابی شاکی شد.هممون رو جمع کرد و گفت از هفته بعد، ساعت کاری همه از ۹ صبح تا ۵:۳۰ بعد از ظهر هست.البته بیشتر از همه میخواست Kenny رو تنبیه کنه.قبلا خوب میتونستی مثلا ۸ صبح شروع کنی و ۴:۳۰ بعد از ظهر تموم کنی.Robert  خصوصی به منم گفت: مراقب Kenny باش و حتی اگه کاری نداری خودت رو مشغول نشون بده.خلاصه اینکه زیر آب زدن فقط تو اداره های ایران نیست و چاپلوسی و جاسوسی و خود شیرینی خصلت مشترک آدم هاست.

 داداشم اینها به زودی میرن ایران و من حسابی اینجا تنها میشم.امیدوارم زمستون اینجا سریعتر تموم بشه.

نوشته شده توسط در 16:24 |  لینک ثابت   •