شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۹

بچه مدرسه ای ها

سلام.از دیدن بچه مدرسه ای ها تو اینجا واقعا لذت میبرم.لذت میبرم وقتی میبینم از آزادی که بزرگترین نعمت ها هست محروم نیستند:

اولا که دختر و پسرهای مدرسه ای خیلی خوش تیپ میگردند.دختر ها معمولا دامن کوتاه میپوشند و پیراهن.پسر ها هم پیراهن و کراوات.بهشون یاد میدن که جذاب بودن و خوش تیپ بودن از عادتهای خوبه.تو ایران یادمه که دخترهای ۷ یا ۸ ساله تو تابستونهای گرم تهران مجبورند مانتو و مقنعه بپوشند.حتی تو بعضی از دانشگاه ها چادر اجباری هست.

دوم اینکه مدرسه ها اکثرا مختلط هستند.دختر ها و پسرها از بچگی با هم بزرگ میشن ،با هم دوست میشن، و روحیات جنس مخالف دستشون می آد.جای تاسفه که تو ایران حتی تو دانشگاه ها تفکیک جنسیتی هست.همین باعث شده که اکثر ما ایرانی ها از جنس مخالف ترس داریم و بودن با جنس مخالف برای ما مثل گناهه.همین عدم شناخت و ترس و ارتباط نداشتن با جنس مخالف،ریشه خیلی از مشکلات و طلاق هاست. 

لمس کردن این تفاوتها برای من دردناک هم هست.دردناکه وقتی میبینم سالهاست از حق های طبیعی خودمون محروم هستیم.بگذریم.۴ یا ۵ ساعت دیگه تو ایران سال تحویل هست . این عید اولین عید من دور از خونه هست.

نوشته شده توسط در 4:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۸

نشانه ها

سلام.امشب برای اولین بار بعد از ورودم به این خونه،با همخونه ای هام  دور هم جمع شدیم و به افتخار هم نوشیدیم.  گپ زدیم و گفتیم و خندیدیم.کن(پسر کره ای) گفتش به زودی یک پارتی میگیریم و هر کدوم از شما ها باید دوست دختر خودش رو بیاره.مت هم که مثل همیشه شراب داشت و نوشیدیم و حال کردیم.شب خوبی بود.از الان باید فکر دوست دختر باشم.

کار هم خدارو شکر خوب داره پیش میره.خوب خودم رو نشون دادم و دارم پیشرفت میکنم.این هفته کل روزهای هفته رو کارکردم.کار کردن برام لذت بخشه. خوشحالم که دیگه مجبور نیستم تو خونه بمونم و سرم گرمه و پول در میارم.سر کار کلی دوست پیدا کردم.۲ نفر که عراقی هستند به نامهای عادل و منیر.یک نفر که افغانی هست به اسم سلیمان .یک نفر که دو رگه ایرانی عراقی هست به اسم بن.یک نفر اهل فنلاند،سوری،و خیلی های دیگه. ۲نفر عراقی خیلی خونگرم هستند.

کتاب "دختر پرتقالی "رو خوندم و امروز به کتابخونه پس دادم.خیلی قشنگ بود.۲ کتاب دیگه دستمه یکی "خروس" ابراهیم گلستان و یکی دیگه" زمین انسانها" از آنتوان دوسنت اگزوپری.

دیروز دو بار چیزی دیدم که برای من، مثل نشانه و سیگنال میمونه.دو تا تاس به هم چسبیده که با نوار باریکی به هم وصل شدند.یک بار تو محل کارم دیدم و یک بار دیدم جلوی یک ماشین آویزون بود.باید شانس خودم رو امتحان کنم و یک بلیط لاتاری بخرم.هیچ موقع به نشانه ها بی اعتنا نیستم.

نوشته شده توسط در 15:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۰

اسب!

سلام.این روزها مثل اسب میدوم:فردای روزی که رفتم  riverwood   برای مصاحبه،دوباره بهم زنگ زدند و گفتند برای مصاحبه بیا.جالب بود که این کار هم تو riverwood بود.دختری که باهام مصاحبه میکرد آسیای شرقی بود و جالب بود که از  من بیشتر استرس داشت!

کار بلافاصله جور شد و از پس فرداش شروع به کار کردم.ولی این کار ۲ تا بدی داره:

۱-خیلی دوره.جوری که نزدیک به یک ساعت و نیم تو راهم تا برسم.

۲-کار oncall casuall بود .یعنی هر موقع کار داشتند بهت زنگ میزدند.یعنی ماکزیمم 2 روز یا 3 روز در هفته.بیشتر اوایل و اواخر هفته.

این بود که دوباره برای کار فول تایم اپلای کردم.امروز یک جا دیگه برای مصاحبه رفتم.کار تو pendle hill هست.این کار بدیهای کار قبلی رو نداره و هم نزدیکه به خونم (کمتر از نیم ساعت)و هم اینکه فول تایم هست.دختره که باهام مصاحبه کرد گفت ظرف چند روز آینده بهت زنگ میزنم تا کار رو شروع کنی.

این مصاحبه ها برام تجربیات گرانبهایی هست.اول اینکه تو هر مصاحبه چیز جدیدی یاد میگیرم.دوم اینکه دارم یواش یواش با محله های مختلف سیدنی آشنا میشم.هدف هایی  دارم که با داشتن این کار میتونم بهشون یورش ببرم.با این کار میتونم: ۱-پول هایی رو که تو این چند وقت خرج کردم جبران کنم

 ۲-برای گواهینامه رانندگی فول و خرید ماشین اقدام کنم

۳-شروع کنم به جستجو در کار مرتبط با رشتم.

داشتن ماشن تو سیدنی واقعا غنیمته.public transportation تو سیدنی به قول خودشون is a real shit .بنابراین داشتن ماشین و گواهینامه امتیاز بزرگی برای جویندگان کار هست.در ضمن ماشین اروزن هم هست.با ۴۰۰۰ یا ۵۰۰۰ دلار میشه یک ماشین دسته دوم تمیز خرید.

نوشته شده توسط در 9:21 |  لینک ثابت   •