جمعه ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
تولد!
امروز قراره همخونه ایی جدید بیاد.یک پسره هست اهل ترکیه که گویا تو سیتی دانشگاه میره.دیشب رفتم حسابی دستشویی و حموم رو تمیز کردم چون باید باهاش شیر کنم.
پریشب تولد ken بود.برای شام من رو هم صدا کردند و با هم شام خوردیم.بعد از شام هم Yumi کادوی تولدش رو به ken داد.یک آیپد ۲ خریده بود براش.Ken باید بگم بیشتر از اینکه خوشحال بشه پکر شده بود.دلیلش رو الان میگم:
این زوج کره ای خیلی وقته تصمیم گرفتند پولهاشون رو جمع کنند تا خونه بخرند.خرید خونه تو اینجا هم مثل همه جای دنیا سخته.یعنی وقتی 10 % مبلغ خونه رو تو حسابت داشتی بانک بهت وام میده و میتونی خونه رو بخری.ولی مساله اینه که باید نزدیک به 30 سال به بانک قسط با بهره بدی . پول پس انداز کردن هم اینجا سخته.چون خیلی شهر گرونی هست.اجاره خونه ها گرون هست، هزینه خورد و خوراک و حمل و نقل گرون هست و .. خلاصه اینکه این همخونه ایهای ما دیگه حسابی خسیس بازی در می آرن.گاهی جتی از شکم خودشون هم میزنند.مخصوصا پسره.
خلاصه پریشب Ken شوکه شده بود.آدمی هم هست که همه چیز رو میگه و هیچی رو تو دلش نگه نمیداره.هی میپرسید:"چند خریدی؟!من باید کار کنم تا پولش رو جبران کنم!وای خدای من!و ..." Yumi هم ناراحت شده بود گفت :"این اولین و آخرین باری هست که برات کادو میخرم و .."
خنده بازاری بود
.خواستم به Ken بگم ناراحت نباش اگه خوشت نیومد من ازت میخرم.ولی نگفتم.Yumi ناراحت میشد.بگذریم.![]()
یک دوره آنلاین اسم نوشتم.خوبی دوره اینه که لازم نیست سر کلاس برم که خوب امتیاز بزرگی هست.نمیدونم چه جوری میخوان امتحان بگیرند ازمون!![]()
راستی هفته قبل رفتم Head office و با Manager ها راجع به سوپروایزرم صحبت کردم. همه چی رو بهشون گفتم.همون روز با سوپروایزر جلسه گذاشتند.دیگه هر اتفاقی برام میافته(حتی کوچکترین چیزها رو) سریع ایمیل میزنم به Head office و همه چی رو گزارش میکنم.باید زودتر میکردم این کار رو.تجربه خوبی شد برام.![]()
یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۹
Time flies
Matt امروز خداحافظی کرد و نقل مکان کرد به خونه دوست دخترش.خیلی وقت بود که اینجا نمی اومد و بیخود فقط داشت اجاره خونه اینجا رو میداد.این بود که امروز اسباب و وسایلش رو جمع و جور کرد با هممون خداحافظی کرد و رفت.حیونی خیلی وقت بود بیکاربود و این بیکاری آزارش میداد.امروز هم حسابی تو هم و پکر بود.
Matt مشخصات تیپیکال یک جوون چینی رو داشت.عاشق غذا پختن بود و دست پختش حرف نداشت،ساعت ها تو آشپزخونه وقت، صرف پختن غذا میکرد. اشتهای خیلی خوبی هم داشت، هم برای غذا و هم برای مشروبات الکلی.از لحاظ اخلاقی،یک کم حالت زود رنجی و پرخاشگری رو داشت ولی خیلی خوش قلب بود.آدمی بود که اصلا نمیتونست پول پس انداز کنه و همه پولش رو خرج میکرد.
خیلی هم اهل نایت کلاب و بار و سیتی رفتن بود.تقریبا هر آخر هفته میرفت.البته تا قبل از اینکه این دوست دخترش رو پیداکنه. چون دقیقا همسن من بود، حرفهای هم رو خوب میفهمیدیم به خاطر همین خیلی زیاد با هم گپ میزدیم.
اینجاییها میگن Time flies ما میگیم زمان مثل برق و باد میگذره.انگار همین دیروز بود که Matt رو برای اولین بار تو این خونه دیدم.هر جا میری سالم باش رفیق.Take care budy ![]()
سه شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۴
Cadel Evans
از خبرهای حدید براتون بگم که مهمترینش که خیلی سر و صدا کرده، برد دوچرخه سوار استرالیایی (Cadel Evans) تو مسابقات توردوفرانس هست.او اولین دوچرخه سوار استرالیایی شده که این عنوان رو برده.افتخار بزرگیه.
از خودم بگم که دیروز یک ساعت مرخصی گرفتم و یک سر رفتم تیف شعبه Mount Druitt و Quakes hill.باور کنید مساحت تیف Quakes hill از خیلی از دانشگاههای ما بیشتر بود.رفتم پیگیری کنم ببینم دوره ای میتونم ثبت نام کنم.شعبه تیف Mount Druitt برای مهندسین برق بود بیشتر.بنابراین رفتم به Quakes hill.اونجا بهم گفتند که آخر اگوست باید بهمون زنگ بزنی تا برای دوره های سال بعد که فوریه شروع میشه ثبت نامت کنیم.
برگشتم سر کار و دوباره سرچ کردم.یک دوره آنلاین بود که یک هفته بود شروع شده بود.گفتم بذار این رو ثبت نام کنم بلکه درست شد.ثبت نام کردم و بعدش هم زنگ زدم بهشون.ازم پرسیدند :"کار فعلیت مرتبط هست با این دوره؟"
گفتم:" نه ولی از این رشته فارغ شدم و چند سال سابقه دارم و ..."گفتند:"اگه میتونی رزومت رو برامون بفرست."رزومم رو قرستادم و نیم ساعت بعد جواب دادند که سوابقت خوب هست و میتونی برای این دوره ثبت نام کنی.خلاصه کاری که حضوری انجام نشد از طریق اینترنت و تلفن درست شد.جالبه که خود دوره هم اینترنتی و از راه دور هست.
فعلا همین.برم امروز قراره رییس یک سر بیاد اینجا.فعلا![]()
![]()