سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۷
korean barbeque
تو تعطیلات همخونه ای هام یک پارتی خودمونی گرفتند که منم دعوت بودم.یک باربکیو با نوشیدنی تو بالکنی گرفتند که عالی بود.ken ویسکی آورده بود.من آبجو ،Matt هم شراب.۶ نفر بودیم.۲ تا دختر کره ای،یک پسر کره ای،۲ تا چینی، با من.
نوشیدنی ken یک نوع ویسکی بود به اسم chiva.نوشیدنیش اینقدر قوی بود که بعد از نیم ساعت همه بلند شدند برای قضای حاجت!
حتی آبجو های منم نصفه موند و به شراب matt دیگه دست نخورد!
خلاصه korean barbeque رو هم تجربه کردم که واقعاخوشمزه بود.چند تا عکس یادگاری هم با موبایلم گرفتم .به غیر از این لحظه های قشنگ مگه چیز دیگه ای هم تو زندگی میمونه؟![]()
چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۰۴
زاییده خیال!
اگزوپری داستان دیدن سراب ها در صحرا را به گونه جالبی تعبیر میکند:
ـآهای،آهای!
-آنجا هیچ جیز نیست.بیهوده تلاش نکن.همه اش وهم و سرسام است.
این جور با خودم حرف میزنم زیرا ناچارم از عقلم کمک بگیرم.بسیار دشوار است آنچه را که میبینم باور نکنم.بسیار دشوار است که به سوی این کاروانی که در راه است نشتابم.آنجا میبینی!
ـاحمق! میدانی که فقط زاییده خیال توست.
ـ پس در دنیا، هیچ حقیقتی وحود ندارد.![]()