سه شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۱۷

خداحافظی تلفنی

سلام.امروز سه شنبه بود.همکارم امروز اومد سر کار.مادر یکی از دوستاش (بچه محل هاش)فوت کرده بود .بچه محل ها همه با هم جمع شده بودند رفتند مراسم ختم.

 همکارم داشت از دیروز تعریف میکرد.گفت بعد از مراسم دوباره رفتیم سر خاک مادرش.میخواستند دوستشون سر خاک گریه کنه و خالی بشه.                      خواهردوستش خارج از کشور بوده.دوستش همونجا از سر قبر مادرش زنگ میزنه به خواهرش و گوشی رو میزاره روی سنگ قبر. خواهرش هم از اون طرف با مادرش خداحافظی میکنه. همکارم میگفت بچه ها با دیدن این صحنه همه زار زار گریه کردند.

من خودم با اینکه این صحنه رو ندیده بودم با تصور کردن اون صحنه نزدیک بود گریم بگیره.مثل خود همکارم که یاد دیروز افتاده بود.

امروز حمید هم اومده بود دفتر. طبق معمول دنبال کار بود وچند جا رزومه  فاکس کرد و... برگشتن یک جا توی سهروردی قرار مصاحبه داشت با من و محمد برگشت.حمید به یک نفر ۲۰۰ تومان قرض داده  و حالا طرف پول رو پس نمیده.سر این قضیه خیلی ناراحته.از یک طرف فشار کار پیدا کردن از یک طرف هم این قضیه.توی ماشین ساکت نشسته بود و رفته بود توی فکر.حمید رو به ندرت اینجوری دیده بودم.دلم سوخت براش.

محسن هم عموش فوت کرده.محسن یک هفته ای یک جا سر  کار رفته بود ولی گویا رییس اون شرکت دایم الخمر بوده و همش گیر های الکی میداده.اینقدر به محسن فشار آورده بود که محسن سر یک هفته زده بود بیرون.محسن میگفت توی اون یک هفته اینقدر استرس داشتم که نمیتونستم غذا بخورم.آدم چه چیزهای عجیبی میشنوه!

کوروش هم امروز صبح یک سر اومد و طبق معمول پیچوند رفت.کوروش بعید میدونم دیگه اینجا بیاد.رفته دنبال کار آزاد.کوروش روابط عمومیش هم خیلی خوبه امیدوارم موفق بشه.

دیروز بعد از ظهر یکی از بچه محل هام اومد یک شلوار لی ازم قرض گرفت و رفت.آخه با یک دختره قرار داشت.میخواستند با هم برند دربند.برید خوش باشید به قول خیام که چه زیبا میگه:

می نوش که عمر جاودانی اینست

خود حاصلت از دور جوانی اینست

 

هنگام گل و باده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی اینست.

آره دوستان خوش باشید!

نوشته شده توسط در 20:12 |  لینک ثابت   •