پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۸

ِDana , Dwane

آقای تقوی.امیدوارم حالتون خوب باشه و رستورانتون مثل همیشه پر از مشتری و با برکت باشه.امیدوارم غمی توی دلتون نباشه و مثل اون شب با غم و اندوه به بیرون خیره نشید.

توی DHL که بودم با یک پسر نیوزلندی دوست شدم به اسم Dana.پسر خوبی بود. 5 یا 6 ماه بعد برادرش به اسم Dwane هم اومد اونجا.اون هم پسر خوبی بود.این 2 تا داداش از دوستای خوب من شدند.اون اوایل هیچ کدومشون ماشین نداشتند و من بیشتر مواقع برگشتن میرسوندمشون خونه.بعدها هر کدوم یک ماشین خریدند و دیگه خودشون میرفتند.

نیوزلندیها کلا آدمهای درشتی هستند.خیلیهاشون اصلیتشون به جزایری مثل فیجی،ساموا ،تانگو و ... برمیگرده.ورزش اولشون راگبی هست و خیلی هم اهل تاتو هستند.کلا آدمهای تنبل و بیخیالی هستند و خیلی هم اهل بگو و بخند هستند.زنها و دخترهاشون هم اکثرا اضافه وزن دارند.

Dwane برادر Dana بعد از چند ماه یک دفعه ای ناپدید شد و دیگه سر کار نیومد.برادرش گفت برگشته نیوزلند تا یک خونه رو بفروشه.ولیDana همچنان میاومد و البته یکی از قدیمی های اونجا هم بود.قسمت این بود که من زودتر از Dana اونجا رو ترک کنم.Dana هنوز هم هر از گاهی بهم Sms میرنه و جویای حالم میشه.

آقای تقوی!زندگی همینه دیگه.آدمها می آن و میرن و فقط یاد و خاطرشون باقی میمونه.


نوشته شده توسط در 14:58 |  لینک ثابت   •