جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۱۸

نامه هایی به آقای تقوی.

سلام.

بعضی از آدمها همیشه تو زندگی آدم باقی میموندند.سال پیش که ایران رفته بودم با اقای تقوی آشنا شدم. از اون آدمهایی که نمیتونی فراموششون کنی.از موقعی که برگشتم استرالیا تصمیم داشتم براش نامه بنویسم ولی حالا میخوام پستهای وبلاگم رو تقدیم کنم بهش.امیدوارم یک روزی گذرش به این وبلاگ بخوره.

جناب آقای تقوی! من به خاطر نوع کاری که اینجا میکنم ،تقریبا هر هفته با یک نفر جدید آشنا میشم و کار میکنم.داستان این ادمها هم برای شما و خوانندگان جالب خواهد بود.

1.نفر اول.اولین نفری که به ذهنم میرسه مرد میانسالی بود به اسم Russ یا Ross که اهل انگلیس بود.آدم سخت کوش،فروتن با اطلاعات عمومی خیلی خیلی زیاد و البته جهان دیده.تحصیلکرده بود ولی نتونسته بود کاری رو که میخواست اینجا پیدا کنه.یک مدت توی عربستان و امارات کار میکرده و حالا میخواست به همراه همسرش به آلمان بره.میگفت: آلمان الان نیروی کاری خوبی داره میگیره.

اطلاعات عمومی این مرد عجیب بود.کلماتی رو به زبان ترکی و فارسی میگفت و خیلی خوب خاور میانه رو میشناخت.یک جملش رو هیچ وقت یادم نمیره که گفت: "من خیلی مفتخر نیستم که انگلیسی هستم چون انگلیسیها خیلی در حق خاور میانه ای ها بد کردند."چیزی که هیچ وقت انتظار نداشتم یک انگلیسی بگه.امیدوارم یک روز دوباره ببینمش.

توی پست های بعدی بیشتر مینویسم.


نوشته شده توسط در 14:4 |  لینک ثابت   •