یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۳
جیمز شرور!
سلام.تقریبا یک سالی میشه که ننوشتم و دلم حسابی برای نوشتن تنگ شده.سعی میکنم دوباره بنویسم.
سال قبل تقریبا همین موقع سال بود که برگشتم استرالیا.تقریبا کل تابستون رو توی ایران بودم و حسابی شارژ کردم خودم رو.برگشتنی یک شب توی ماشینم خوابیدم و روز بعدش یک خونه تمیز نوساز توی نورت پاراماتا پیدا کردم.صاحبخونم یک پسر جوون لبنانی بود و من هم اولین کسی بودم که یک اتاق از اون خونه رو داشتم میگرفتم.
نفر بعدی که وارد اون خونه شد یک مرد میانسال بود به اسم James. اول بهم گفت اهل اردن هستم ولی بعدها بهم گفت فلسطینی هستم.اسم عربیش هم جمال بود.این مرد دردسرهای زیادی توی اون خونه درست کرد طوری که بعدها اسمش رو برای خودم گذاشتم جیمز شرور!
خونه 3 تا خواب داشت و 2 تا حموم.خواب سوم یک اتاق بزرگ بود(با سرویس اختصاصی) که تو اینجا بهش میگن Master Bedroom. دو نفر بعدی یک زوج سیاه پوست بودند که Master Bedrrom رو گرفتند.پسره اسمش دانیل بود و اهل نیجریه بود.پسره خوب و ورزشکاری بود.
جیمز از اون آدمهایی بود که همه چیز رو برای خودشون میخوان.دوست نداشت چیزی رو با کسی شریک بشه.از طرف دیگه یک دوست بیکار مثل خودش داشت به اسم Steve که آخر هفته ها میاومد اینجا و با هم شروع میکردند به مشروب خوری و فیلم تماشا کردن و شرط بندی کردن (آنلاین) .Steve گاهی وقتها شب هم توی هال میخوابید.اواخر متوجه شدم که بوهای مشکوکی هم از اتاق جیمز می اومد و برام محرز شد که مواد هم میکشند.البته به من ربطی نداشت ولی اتفاقاتی افتاد که نا خود اگاه پای من هم به وسط کشیده شد.
اول از همه که جیمز از آشپزی کردن دانیل و دوست دخترش اصلا راضی نبود.میگفت خیلی سر و صدا میکنند و آشپزخونه رو هم کثیف نگه میدارند.جیمز دایم به پسر لبنانی گزارش میداد و زیر آب اونها رو میزد. یک دفعه بهم گفت این قدر زیر آبشون رو میزنم تا از اینجا بندازشون بیرون. جیمز به من مبگفت تو هم به لبنانیه بگو که اینها آشپزخونه رو کثیف نگه میدارند و ... ولی من نیت کثیف جیمز رو میدونستم چیه. آخر سر پسر لبنانی بهم زنگ زد و گفت خدایی ازت سوال میکنم :جیمز راست میگه یا داره اغراق میکنه؟ گفتم :داره اغراق میکنه چون میخواد خونه فقط برای خودش باشه.جقیقت اینه که آشپزخونه گاهی وقتها کثیف هست ولی این کاملا عادی هست توی خونه شیر.
جیمز مجموعه ای بود از عادت های بد. آدم بیکاری بود و گاهی وقتها یک هفته تمام توی هال جلوی کامپیوتر مینشست و Gamble میکرد و مشروب میخورد و تلویزیون تماشا میکرد.فوق العاده هم فضول بود و دایم میخواست سر از کار این و اون در بیاره. یک دفعه که از حموم اومدم بیرون متوجه شدم توی اتاق دانیل و دوست دخترش هست.(دانیل و دوست دخترش خونه نبوذند) اونجا بود که دیگه خط قرمز ها رو رد کرد.دیگه نمیتونستم بی تفاوت باشم.به صاحبخونه و پسر سیاه پوست Sms دادم و داستان رو بهشون گفتم.لبنانیه گفت اگه تو و دانیل بخواهید میندازیمش بیرون.بعد گفتش برای اتاقهاتون قفل بگیرید و ... دانیل هم حسابی ازم تشکر کرد و گفتش کاملا مشکوک بودند به جیمز و میدونستند میره تو اتاقشون.اون شب دانیل به جیمز اخطار داد و بعدا متوجه شدم که لبنانیه برای چند وقت اصلا جواب جیمز رو نداد و باهاش قهر کرد . جیمز آخه دایم گزارش میداد به لبنانیه.
جیمز حسابی شاکی شده بود از دستم.البته من اهمیتی ندادم.بهم گفت "چرا به خودم نگفتی ؟" گفتم "بهت میگفتم که چی میشد.تو کاری رو کردی که نباید میکردی." بعد از اون جیمز سر لج افتاد باهام.نزدیکهای ساعت 4 که هر روز دوش میگرفتم میرفتم سر کار میپرید تو حموم.من هم اصلا اهمیتی ندادم بهش.
الان تقریبا 6 ماهی میشه که یک خونه 2 خوابه بزرگ برای خودم اجاره کردم و با خیال راحت دارم زندگی میکنم.حقیقت اینه که خونه شیر کردن اینجا بیشتر مواقع با تجربیات بدی همراه هست.فعلا!