آندره
خاطرات
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۶
رعد و برق
سلام.عجب بارونی گرفت امشب تهران.انگار سقف آسمون سوراخ شده.دوست دخترم صدای رعد و برق رو دوست داره.خیلی طبیعت دوسته.عاشق درخت و گل و چیزهایی هست که خیلی برای من عادی هست.خدایی ولی صدای رعد و برق قشنگه.یک دفعه داشتم تو استرالیا رادیو گوش میدادم صحبت از فوبیاهای عجیب و غریبی بود که بعضی ها دارند.یک نفر زنگ زد گفت من ترس شدیدی از صدای رعد و برق دارم...
منم تازگیها شبها نمیدونم چرا دیر خوابم میبره.امشبم گفتم بگذار یک کم بنویسم.![]()
امروز بعد از ظهر با هم رفتیم طرف پاسداران.راستش از موقعی که اومدم کلی تی شرت و شلوار لی و کفش و ... خریدم ولی هنوز کت و شلوار نخریدم.امروز از جلوی شعبه JEST رد شدیم و رفتیم یک نگاه به کت و شلوارهاش انداختیم.خوب بودند.از ۶۰۰ هزار تومان شروع میشد به بالا.کار ترکیه بودند و خوش دوخت.احتمالا یک سر هم شهرک غرب میریم سر میزنیم.
پنجشنبه ظهر، با ۳ تا از دوستام رفتیم لواسون.بابای یکی از بچه ها اونجا ویلا و باغ داره.همینکه صدای ماشین نمی اومد برای من لذتبخش بود.این رفیق ما، باغشون رو آب داد ،با سگها یک کم بازی کردیم یک خورده میوه چیدیم خوردیم و شب برگشتیم.بازم مینویسم...![]()
نوشته شده توسط
در 1:17 | لینک ثابت
•