دوشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۲۳

هی آدمیزاد!

هی آدمیزاد. بزرگترین دشمن انسان، خود انسان هست.خدا هیچ انسانی رو به انسان دیگه محتاج نکنه...

تقریبا چند هفته ای میشد که همخونه ای های کره ایم، خبر از اومدن دوست Yumi از کره جنوبی میدادند.دختر جوونی که قراره یک مدتی تو خونه ما باشه تا جا بیفته.

دختر بینوا دیروز ظهر بالاخره اومد.دوستای کره ای ما یک جا تو گوشه حال براش درست کردند و یک تخت رو اونجا جا دادند.برای اینکه به نوعی برای ما هم جبران کنند، بعد از ظهر یک باربکیو ترتیب دادند تا همه با هم آشنا بشن.

 دختره بعد از ظهر گیج و منگ از خواب بیدار شد و اومد نشست تو بالکنی .اسمش Sun بود.حیوونی خوب ،خوش قیافه نبود و زبانش هم اصلا خوب نبود.از اون لحظه ای که نشست Ken شروع کرد بهش متلک انداختن: Sun دختر خیلی خوب و با شخصیت و خوش قیافه ای هست ...(دختره سرخ و سفید شد و هیچی نگفت). Sun تو خیلی خوش شانس هستی که ماها رو اینجا داری ....

اهل قضاوت کردن نیستم ولی به هیچ وجه این رفتار رو از Ken توقع نداشتم.دیروز هیچی نگفتم ولی امروز میخوام بهش بگم که رفتارت در قبال این دختر خیلی زشت بود.دختری که به شماها پناه آورده و روز اول ورودش به این کشور هست.درسته که شماها دارید بهش کمک میکنید ولی نباید در قبال این کمک ،شخصیتش رو له کنید. یاد حرف سعدی میافتم که میگه :هر که را رنجی به دل رسانیدی اگر در عقب آن صد راحت برسانی، از پاداش آن یک رنجش ایمن مباش که پیکان از جراحت بدر آید و آزار در دل بماند.

Sun عزیز. شاید تو زیبایی ظاهری نداشته باشی ولی انسان هستی و هر انسان خورشیدی در وجود خودش داره. 

نوشته شده توسط در 10:58 |  لینک ثابت   •