دوشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۱

پلیس!

سلام.اینجا بعضی مواقع صحنه هایی میبینم که میخکوب میشم.این صحنه ها شاید برای اونی که تو اینجا بزرگ شده، خیلی عادی و طبیعی باشه ولی برای من که تقریبا ۲۸ سال تو ایران بزرگ شدم غیر عادی هست:

چند وقت پیش از سر کار برمیگشتم.تو ایستگاه Blacktown چشمم به یک دختر و پسر جوون افتاد که داشتند با هم عشق بازی میکردند.دیدن عشق بازی دو دلداده، اینجا چیز عجیبی نیست .چیزی که برای من عجیب بود ،این بود که دقیقا به فاصله چند متر اون طرف تر از این دو جوون،چند تا پلیس استرالیایی ایستاده بودند.پلیس ها حتی کوچکترین نگاهی به این دو نفر نمیکردند و به وظیفه اصلی خودشون (کنترل گیت و ...)مشغول بودند. اون ۲ نفر هم پر حرارت داشتندازهم کام میگرفتند .نمیدونم!شایدم در مقابل این پلیس ها احساس امنیت بیشتری میکردند.

بلافاصله یاد گشت ارشادخودمون افتادم!یاد این افتادم که تو ایران، پلیسها جای اینکه برن با قاچاقچی ها ،با خلافکارها،با دزدها و ... مبارزه کنند می آن به دختر و پسر های جوون گیر میدن! یاد این افتادم که حتی یک دفعه ،من و دوستم رو توهفت حوض به جرم راه رفتن گرفتند .البته  وقتی رییس پلیسشون میگه :"خطر مسافران بد حجاب از مواد مخدر بیشتر است!"معلومه که چه سیاستی رو دنبال میکنند!

 خیلی دوست داشتم از این صحنه عکس بگیرم.ولی خوب نمیدوستم چی بگم بهشون!؟مطمئنم که حرفام رو باور نمیکردند.اونها تو یک کشور دموکراتیک و آزاد بزرگ شدند و من تو یک دیکتاتوری مذهبی.

هر چی بیشتر اینجا میمونم، برگشتن به ایران برام سخت تر میشه.

نوشته شده توسط در 18:26 |  لینک ثابت   •