یکشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۰۲

زندگی!

سلام.زندگی بازیهای عجیبی داره.بازیهایی که گاهی وقتها حسابی آدم رو به فکر فرو میبره:

این ماه ،ماه سختی بود برام.اول از همه سرما خوردم .سرما خوردگی زیاد اذیتم نکرد.چیزی که اذیتم میکرد سرفه های بدی بود که میکردم.دکتر هم رفتم.دکتر گفت چیزی نیست و هیچ دارویی نداد.دکترهای اینجا تا اونجا که امکانش باشه از دادن دارو خود داری میکنند.شاید چون به خوبی از عوارض جانبیش خبر دارند.به هر حال سرفه هام الان  خیلی بهتر شده.

غیر از سرما خوردگی،مشکل دندونام بود.دندونپزشکی تو استرالیا شامل بیمه دولتی نمیشه و باید خودت رو بیمه خصوصی کنی.به خاطر همین خیلی گرونه.به علاوه ،دندونپزشکها ،اینجا خیلی سرشون شلوغه و باید حتما از قبل ،وقتت رو رزرو کرده باشی.خدا میدونه چقدر گشتم تا تونستم یک دندونپزشکی پیدا کنم که زود بهم وقت بده.تلاش زیادی کردم تا قبل از اینکه پوسیدگی دندونام به عصب برسه درمان کنم ولی متاسفانه برای یکی از دندونام خیلی دیر شده بود و مجبور شدم Root canal بکنمش.یکی از دندونهای عقلم رو هم کشیدم.گذشته از منظر مادی قضیه ،مساله روحی روانی قضیه هست.تا امروز ۴ جلسه رفتم و حداقل ۳ جلسه دیگه باید برم.واقعا از دندونپزشکی رفتن خسته شدم.دوست دارم زودتر تموم بشه و راحت بشم.به هرحال این ماجرای دندونها من رو یاد ۲ ماجرا در گذشته انداخت:

اول از همه به یاد پدرم افتادم.خوب خیلی سن و سالش زیاده.یاد این افتادم که بابام حتی یکی دوتا از دندونهای جلوییش رو کشیده . این ماجرا تلنگری بهم زد که متوجه بشم  چقدر بی تفاوت بودم .اصلا متوجه نشدم کی این کار رو کرده!

دوم از همه به یاد دوست دخترم افتادم. چند سال پیش زمانی که هنوز با هم بودیم ،یک دفعه بهم اس ام اس داد که "من امروز دندنپزشکی بودم و با اینکه خیلی درد داشتم ولی همش منتظر تو بودم که اس ام اس بدی یا زنگ بزنی ولی تو اصلا یاد من نبودی."اون زمان این رو نفهمیدم که آدمیزاد تو مواقع سختی به کسی که در کنارش باشه نیاز داره.حالا خوب میفهمم

به هرحال اینجایی ها میگن"Life is Tough".ما میگیم" زندگی سخته".زندگی هر جای دنیا که باشی سخته.هم سخته هم قوانین عجیبی داره.قوانینی که شبیه قوانین یک بازی هست.

نوشته شده توسط در 13:17 |  لینک ثابت   •