سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۸

نشانه ها

سلام.امشب برای اولین بار بعد از ورودم به این خونه،با همخونه ای هام  دور هم جمع شدیم و به افتخار هم نوشیدیم.  گپ زدیم و گفتیم و خندیدیم.کن(پسر کره ای) گفتش به زودی یک پارتی میگیریم و هر کدوم از شما ها باید دوست دختر خودش رو بیاره.مت هم که مثل همیشه شراب داشت و نوشیدیم و حال کردیم.شب خوبی بود.از الان باید فکر دوست دختر باشم.

کار هم خدارو شکر خوب داره پیش میره.خوب خودم رو نشون دادم و دارم پیشرفت میکنم.این هفته کل روزهای هفته رو کارکردم.کار کردن برام لذت بخشه. خوشحالم که دیگه مجبور نیستم تو خونه بمونم و سرم گرمه و پول در میارم.سر کار کلی دوست پیدا کردم.۲ نفر که عراقی هستند به نامهای عادل و منیر.یک نفر که افغانی هست به اسم سلیمان .یک نفر که دو رگه ایرانی عراقی هست به اسم بن.یک نفر اهل فنلاند،سوری،و خیلی های دیگه. ۲نفر عراقی خیلی خونگرم هستند.

کتاب "دختر پرتقالی "رو خوندم و امروز به کتابخونه پس دادم.خیلی قشنگ بود.۲ کتاب دیگه دستمه یکی "خروس" ابراهیم گلستان و یکی دیگه" زمین انسانها" از آنتوان دوسنت اگزوپری.

دیروز دو بار چیزی دیدم که برای من، مثل نشانه و سیگنال میمونه.دو تا تاس به هم چسبیده که با نوار باریکی به هم وصل شدند.یک بار تو محل کارم دیدم و یک بار دیدم جلوی یک ماشین آویزون بود.باید شانس خودم رو امتحان کنم و یک بلیط لاتاری بخرم.هیچ موقع به نشانه ها بی اعتنا نیستم.

نوشته شده توسط در 15:3 |  لینک ثابت   •