سه شنبه ۱۳۸۷/۰۳/۰۷
کوروش خان!
به هر حال حتی نوع احوالپرسیش برام آشنا بود
.دلم براش تنگ شده بود
.حال پسرش رو پرسیدم.طبق معمول سوالهای عجیب غریب میکرد"صبحها با اتوبوس میری سر کار؟!"
زود هم رفتش.![]()
صبح کوروش اومد.از دیدنش خیلی خوشحال شدم
.با محمد توی محوطه دیدیمش.خدایی دلم براش تنگ شده بود.نمیدونم چرا اینقدر این پسر رو دوست دارم.یک خورده آشفته به نظر میرسید.مثل اینکه با مرخصیش موافقت نشده بودو داشت میدوید دنبال کارهای اداریش.![]()
بعدش اومد بالا تو دفتر.طبق معمول شروع کرد به حرف زدن.واقعا حرفهاش آدم رو تحت تاثیر قرار میده . از خود شناسی میگه از بالا بردن سطح آگاهیها میگه و... خلاصه حرفهاش توی دکون هیچ بقالی پیدا نمیشه!
یک سری کلاسهای ستاره شناسی و ... رفته بود و داشت راجع به کهکشانها و کاینات صحبت میکرد. از اینکه سرنوشت آدم رو ستاره ها تعیین میکنند میگفت.داشت راجع به یک جا تو جنگلهای شمال میگفت که رفته بود."نزدیکهای ساعت ۵ بعد از ظهر دیدیم همه چی شروع کرد به صدا کردن هدهد سنگ درخت و..." "میدونی طبیعت باید تو رو بطلبه.باید عاشقش باشی!اون موقع هست که میبینی وسط جنگلی!"
اصلا انگار این پسر زمینی نیست.انگار از همون کایناتی اومده که همیشه ازش صحبت میکنه!![]()
کوروش با خانمش مشکل داره.خانمش بدبینه نسبت بهش.دایم زنگ میزنه بهش ازش میپرسه کجایی و چی کار میکنی؟همین موضوع اذیتش میکنه.یک سری هم برای من کلی درددل کرد راجع به همین قضیه.![]()
شاید خودش ندونه ولی کوروش برای من یک الگو هست.همه چیش.![]()
جالبه که اسم آدمها رابطه عجیبی با شخصیتشون داره.چند سال پیش که کلاس زبان میرفتم یک پسره بود به اسم کوروش که اون هم خیلی پسر خوبی بود.با هم صمیمی بودیم.ورزشکار بود و رشته آیتی میخوند.الان هیچ شماره ای ازش ندارم.اون هم شخصیت جالبی داشت.![]()
بعد از ظهر رفتم مصاحبه .یک شرکت پیمانکاری بود نزدیکهای میرداماد.کار مترو دستش بود.کارش سنگین بود. مثل همه کارهای کارگاهی دیگه!از ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر.۲۸ روز کار ۵ روز آف.حقوقش از حقوق کار الانم کمتره
.ولی خوب تجربش عالیه.![]()
وقتی داشتم برمیگشتم توی راه ۲ تا دعوا دیدم ناراحت شدم.یکی زیر پل سید خندان بود و سر مسافرکشی!هوا هم که گرم میشه نمیدونم چرا دعواها بیشتر میشه!![]()
فعلا خداحافظ!![]()