شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۶
روزهای آخر!
این روزهای آخر ایران رو هیچ موقع فراموش نمیکنم.روزهایی که وضعیت کشور روز به روز بد و بدتر میشه
:
شبها این قدر هوای تهران کثیفه که دود غلیظی مثل مه همه جا رو گرفته.صدای بوق ممتد ماشینها،ترافیک،درگیری مردم با هم، آشفتگی خیابونها ،بچه های دستفروش و گداها،زنان خودفروش،معتادها،دزدهایی که حتی به صندوق صدقات هم رحم نمیکنند...هیچ صحنه زیبایی به چشمم نمی آد.![]()
مردمی که روز به روز فقیر و فقیر تر میشوند. هر بقالی یک دفتر بزرگ وقطور داره که خریدهای نسیه مردم رو توش ثبت کرده.هنوز طرح پیشنهادی احمدی نژاد تصویب نشده نون شده دونه ای ۳۰ تومان.جهش قیمتها بی سابقه هست و حقوق مردم ثابت.کلاهبرداری و دروغ به شدت رایج هست.برای زندگی کردن تو این کشور باید مدام برای حق خود بجنگی.باید حق خودت رو از این و اون بگیری چون هیچ کس به حق خودش قانع نیست!
بیماری های روحی و جسمی به شدت شایع هست:اعتیاد ایران رکود داره جهان هست،بیمارستانها پر از مردم بیمار و علیل هست،برای عمل قلب تو ایران باید از ۶ ماه قلب وقت داشته باشی،کلیه فروشی رایج هست،افسردگی و اضطراب بیداد میکنه و ...![]()
دوستهای خودم رو میبینم که بیکار هستند و ناامید به آینده.دلم به حالشون میسوزه.دلم میخواد کمک کنم ولی کاری مگه میتونم بکنم؟بزرگترین گناه این جوونها اینه که تو این کشور به دنیا اومدند.
نه!اینجا وطن من نیست!میرم و پشت سر خودم رو هم نگاه نمیکنم!فقط نگران خانواده هستم که باید تو این جهنم زندگی کنه.![]()
![]()