چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۲

درخت!

چند شب پیش خواب دیدم یک درخت خیلی قشنگ با شاخه های زیاد و آویزان مثل بید مجنون دم در خونمون کاشتند.تو خواب خوشحال شدم گفتم به این درخت حسابی آب میدم و میرسم تا بزرگ و قشنگ بشه...اشو میگه میشه به یک درخت سلام داد.میشه باهاش دوست بود و ازش انرژی گرفت.میشه عاشقش شد...

دیروز عصر دادگاهم با اون شرکت بود.نماینده شرکت قبل از دادگاه میخواست رضایتم رو جلب کنه.۵۰۰ هزار تومان گرفتم و رضایت دادم.بعد از دادگاه خیلی خوشحال بودم.انگار بار سنگینی از رو دوشم برداشتند...

شبش اومدم دم در خونمون و شیلنگ آب رو انداختم پای درخت دم در خونمون. همسایه بالایی اومد کلی آشغال گذاشت دم در .یک دفعه نمیدونم از کجا یک پسر زباله جمع کن سر و کلش پیدا شد و با یک گونی که ۲ برابر هیکلش بود همه رو جمع کرد برد.دست کردم تو جیبم و ۵۰۰ تومان بهش دادم و یادم افتاد که سالهاست به کسی کمک نکردم.اشو میگه:

"هستی همواره در پی جبران نیکی های توست.هر چه به هستی ببخشی هزاران برابرش را به تو باز میگرداند.هستی به تو باز میگردد.تو یک شاخه گل هدیه میکنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سر و رویت باریدن میگیرد.به مالت نچسب اگر مایلی واقها ثروتمند شوی،اگر میخواهی دنیای درونی غنی و پرمایه داشته باشی هنر بخشش را بیاموز."

نوشته شده توسط در 7:27 |  لینک ثابت   •