آندره
خاطرات
جمعه ۱۳۸۸/۰۶/۲۰
منتظران!
البته مردم تهران هم در زندگی این روزها از فرط شادمانی و خنده روده بر نمیشوند.آنها هم مثل همه به نوعی منتظر چیزی هستند.توی صف منتظر اتوبوس اند، یا منتظر لواش اند،یا منتظر پاسپورت اند، یا منتظر برگشتن بچه ها یشان از جبهه ها.یا منتظر اعلام کوپن مرغ اند، یا منتظر اعلام کوپن نفت اند، یا منتظر خرداد سال آینده اند، منتظر یک چیزی هستند...و خدا را شکر میکنند.مردم تهران همیشه خدا را شکر میکنند."بابا، حالا خوبه."اگر برق دو ساعت برود میگویند بابا حالا خوبه که دو ساعت میره.اگر چهار ساعت برود میگویند بابا حالا خوبه که چهار ساعت میره.اگر اصلا برود میگویند بابا حالا خوبه که نفت هست.اگرنفت نباشد میگویند بابا حالا خوبه که زغال هست.اگر توی ستون فقراتشان لگد بزنند میگویند بابا حالا خوبه که توی مخمون نزدند.اگر توی مخشان لگد بزنند میگویند بابا حالا خوبه که توی شکممان نزدند...شکر میکنند و روزگار را در میهن اسلامی میگذرانند.
از كتاب "زمستان ۶۲ "نوشته مرحوم "اسماعيل فصيح"
نوشته شده توسط
در 18:15 | لینک ثابت
•