شنبه ۱۳۸۷/۰۳/۰۴
3 تفنگدار
نمیدونم از کجا شروع کنم راجع به این ۳ نفر بگم .واقعا جونورهای عجیب غریبی هستند.شباهتهای عجیبی به هم دارند.هر ۳ تاییشون سیکلم ردی هستند.سعید و علیرضا فوق العاده اهل خالی بندی هستند.خالی های شاخدار!علیرضا این اواخر با یک دختره آشنا شده بود و بهش گفته بود جراح قلب هستم. دختره اولش باورش نمیشده.علیرضا برای این که دختره باورش بشه نقشه جالبی کشیده .سعید توی خونشون سیستم و بلند گو داره.یک دفعه که دختره به علیرضا زنگ میزنه سعید از پشت بلند گو میگه:دکتر علیرضا فراهانی به اتاق عمل.![]()
محل کار علیرضا هم توی بیمارستانه.یک دفعه دیگه هم بایک دختره توی مرکز تلفن بیمارستان دوست میشه و ازش میخواد که وقتی بهش اشاره کرد از پشت بلندگو۲ دفعه بگه:دکتر علیرضا فراهانی به اتاق عمل![]()
به دختره گفته:بابای من نمایشگاه ماشین داره و من خودم زانتیا دارم و خلاصه تا دلتون بخواد مثل آب خوردن دروغ میگه!
این برنامه رو تا جایی پیش برد که دختره ازش بابت اینکه حرفاش رو باورش نشده معذرت خواسته و گفته مادرم رو میفرستم تا بیاد ببینتت!![]()
علیرضا اینقدر بامزه میخنده که اگه اخموترین آدمه روی زمین هم باشی خندت میگیره!![]()
سعید بین این پسرعموها از همه درشت تره.با اینکه موهای سرش کم پشت شده ولی از همشون خوشتیپ تره.درس نخونده ولی استعداد عجیبی در کار با نرم افزار بازیهای کامپیوتری جعل مدارک و... داره.
واقعا از هوش این ادم من متعجب میشم.یک دفعه اسکناس ۵۰۰۰ تومانی که جعل کرده بود بهم نشون داد و من نزدیک بود شاخ در ارم!
علاوه بر اسکناس کارت پایان خدمت کارت دانشجویی و خلاصه هر چی بگی داشت
وقتی سعید یک فیلم یا بازی کامپیوتری رو برات تعریف میکنه هوس میکنی همون لحظه فیلم رو ببینی یا بازی رو باز کنی.این قدر که قشنگ و با انرژی تعریف میکنه.آدم فوق العاده سیستم بازی هم هست.توی اتاقش از سیستمهای صوتی خانواده بگیر تا دستگاه های میکس موزیک داره.عید که رفته بودیم خونشون تمام شبکه های کارتی ماهواره رو باز کرده بود.سعید حتی به فکر هک کردن خودپردازهای بانک ها هم افتاده بود.البته گاهی اوقات شروع میکنه به خالی بستن.یک آهنگه رپ میذاره و میگه:گوش کن!آهنگش رو من ساختم ها!
سعید هم خیلی بامزه میخنده درست مثل علیرضا.
محمد سومین تفنگداره.عشق بدنسازی داره و هر چی پول در می اره توی بدنسازی خرج میکنه.قدش ۱۷۶ سانت هست و وزنش نزدیک ۱۰۰ کیلو!دار اباد از کوه نمیتونست بیاد بالا.سر همین بچه ها کلی سر به سرش گذاشتند:خرس گریزلی شبها به دنبال شکار میرود!
محمد نسبت به اون ۲ تای دیگه کمتر خالی میبنده.
این ۳ تا پسر عمو بلاهای عجیبی سر هم آوردند که من واقعا شرمم میشه از گفتنشون!
با مهران که بعضی مواقع صحبت میکنم بهش میگم که یک جورایی بهشون حسودیم میشه.آدمهای بی خیالی هستند که فقط دوست دارند بگن و بخندند.
اون شب تو دار آباد در کنار این ۳ تفنگدار کلی خندیدیم و قلیون کشیدیم و شام زدیم.شب قشنگی بود!![]()