جمعه ۱۳۸۷/۱۲/۱۶

سبیل پارتی!

سلام.امروز صبح امتحان نظام مهندسی داشتم.امتحان دانشگاه شریف بود.چون امتحان جزوه باز بود مجبور بودم نزدیک ۱۵ تا کتاب رو با خودم ببرم که خیلی هاش هم حجیم بودند.ولی همه رو تو یک کیف بزرگ جا دادم و رفتم.

قبل از ساعت ۷ رسیدم دم در دانشگاه.فکر میکردم حداقل چند تا از دوستهای زمان دانشگاه رو ببینم ولی فقط یک نفر قیافش برام آشنا بود .حتی اسمش رو هم نمیدونستم. بنابراین فقط یک سلام خشک و خالی بینمون رد و بدل شد.گاهی وقتها شک میکنم که من اصلا دانشگاه رفتم؟پس بقیه بچه ها کجا هستند؟شاید بی خیال رشته خودشون شدند و رفتند پی زندگی!

جالب بود که خیلی از بچه ها  کتابهاشون رو تو چمدون یا ساک آورده بودند.صحنه جالب و خنده داری بود.بچه ها با ساکها و چمدونهای مسافرتی در دانشگاه!همه هم پسر و مرد بودند.خلاصه سبیل پارتی بود برای خودش!

اما  داخل دانشگاه چیز جالبی که نظرم رو جلب کرد  تابلو خبری دانشگاه بود.دانشجوها مطالب جالبی توش نوشته بودند.از اعتراضات دانشگاه امیرکبیر گرفته تا توبیخ استاندار یزد و حتی مطالبی از وبلاگ آرش سیگارچی.از اینکه هنوز این حداقل آزادی توی دانشگاه هامون مونده خوشحال شدم.قبل از شروع امتحان  کلی با این تابلوی خبری سرگرم شدم.عکسهای جالبی هم از دانشگاه امیرکبیر توش گذاشته بودند.

امتحانم رو هم بد ندادم.وقتی داشتم بر میگشتم سرشار از انرژی بودم.شاید به خاطر اینکه صبح زود بلند شده بودم.انرژی های هستی و کائنات در صبح زود خیلی زیاد هست و انسان نا خوداگاه این انرژی مثبت رو میگیره.از طرف دیگه خوشحال بودم.خوشحال از اینکه توی این گذر سریع زمان ما هم چیزی برای گذروندن داریم!

نوشته شده توسط در 2:46 |  لینک ثابت   •