سه شنبه ۱۳۸۷/۰۹/۲۶
خدمت مقدس!
ابراهیم و مهرداد فوق دیپلم داشتند.بقیه همه لیسانس بودند.از همه قدیمیتر آیدین بود.آیدین بچه شهرک غرب بود.رشتش رشته عمران شاخه آب و فاضلاب بود.خیلی بچه زرنگ و تر و فرز و سر زبون داری بود.بعد از اینکه خدمتش تموم شد شنیدم که یک آژانس تاکسی تو شهرک زد و کارش هم حسابی گرفت.
نادر و ابراهیم دوران آموزشیشون را با من بودند.نادر بعد از ۲ ماه معافیت کف پا گرفت و بعدش هم تو سازمان آب و فاضلاب استخدام شد.یعنی نادر از همه زودتر رفت.ابراهیم بچه ملارد بود.بچه با معرفتی بود.تو اونجا از همه بیشتر به من نزدیک بود.ابراهیم کارهای جور و واجور میکرد.مغازه باباش رو میچرخوندوماهواره نصب میکرد و ...بچه فعالی بود.
آرش لیسانس نساجی داشت.خیلی مذهبی بود.مهراد هم مثل آرش مذهبی بود.مهرداد بعد از ساعت اداره با موتورش کار میکرد.
امیر بچه درشتی بود.متاهل بود و قلب مهربونی داشت. حیوونها رو خیلی دوست داشت.تو خونش قناری و مرغ عشق و اکواریوم داشت.بعد از اینکه از اداره میرفت تا شب با تاکسی باباش کار میکرد.محمد سرپرست ما بود اونجا.یک مغازه تو گمرک اجاره کرده بود و لوازم یدکی ماشین و سیستمهای صوتی میفروخت.محمد هم بچه زرنگ و قالتاقی بود.
امید هم قد بلند بود.امید تک پسر خونشون بود.بچه بالا شهر بود.بچه با نمکی بود.امید و مهرداد خیلی سر به سر هم میذاشتند.مثل آیدین و محمد.
اینها رو گفتم تا بگم اونجا بچه ها همیشه بحث های داغی میکردند.اکثر بحث های ما هم سیاسی بود. گستره بحث های ما خیلی متنوع بود.از رژیم حقوقی دریای خزر بحث میکردیم تا خاتمی و ...
داغترین بحث ما انتخابات ریاست جمهوری بود.انتخابات که به مرحله ۲ رسید بحث های ما هم داغتر شد.آرش و مهراد طرفدار احمدی نژاد بودند.من و محمد و چند تا از بچه ها میگفتیم که رای نمیدیم.بقیه هم طرفدار رفسنجانی بودند.الان خیلی دلم میخواست مهرداد و آرش رو ببینم وازشون بپرسم که هنوزم طرفدار احمدی نژاد هستند یا نه؟!
رییس اداره سرهنگ "ع" همیشه میگفت:
"هر کدوم از شما بچه ها که دوران خدمتتون اینجا تموم شده دیگه به ندرت اینجا برگشته که سری به ما بزنه!"
راست میگفت.ما ها هر کدوم برای خودمون هزار تا گرفتاری داشتیم اونوقت مجبور بودیم ۲ سال از بهترین سالهای عمرمون رو برای این دولت بیگاری بدیم.حق داشتیم به جایی که عمرمون رو توش تلف کردیم برنگردیم!![]()
الان از هیچ کدوم از بچه ها شماره تماسی ندارم فقط ایمیل امید و ابراهیم رو دارم.اکثر بچه ها از همدیگه بی خبرن!شاید هیچ کدومشون نمی خوان دوباره بر گردند به اون گذشته های کذایی!![]()
![]()